نوشته های روی شن مهمان اولین موج دریا هستن اما حکایت های روی سنگ مهمان همیشگی تاریخ اند و دوستان خوب حک شدگان روی قلبند ماندگاری ابدی
سلام بچه ها خوب هستید من دوباره اومدم
با همه رندی و پستی و بد نامی ما.....
شبنم صبح خجل می شود ازپاکی ما......
گرچه رندیم و خرابیم و هوس باز ......
ولی دامن کس نشد آلوده ز پاکی ما ....
یک ساعت که آفتاب بتابد
خاطره آن همه شب های بارانی از یاد می رود ُ
این است حکایت آدمها و
فراموشی ...................................
به باغ قسم
بی تو غنچه ها دلتنگند
وبرگها
همه سال رنگ پاییزند
به باد قسم بی تو بید ها مجنون
وسیبها
همه کال از درخت می ریزند
این از خودم نی .
همه احساسمو دادم ،تا تو رو تنها نبینم ،یادم نبود بهت بگم تو نباشی من میمیرم .
عکسی که روی طاقچه بود ، با رفتنت گلم،شکست / یه چیزی اومد تودلم ،یه بغضی تو گلوم شکست/
تو که دیدی تنهای سخته ،تو که دردشو کشیدی ،من که احساسمو دادم،چرا از من تو بریدی/
تو که شدی دارو ندارم ،برام از عاشقی گفتی ،حالا که بی تو میمونم ،یاد تنهایو نیفتی/
به تو قول داده بودم،دیگه تنها نمونی ،حالا از خدا میخوام ،شعرامو تنها نخونی /
جای خالی تو گلم ،من تحمل میکنم، همیشه خدا نگه دار ،دیگه از تو میبرم /
تو که دیدی تنهای سخته ،تو که دردشو کشیدی ،من که احساسمو دادم،چرا از من تو بریدی/
تو که شدی دارو ندارم ،برام از عاشقی گفتی ،حالا که بی تو میمونم ،یاد تنهایو نیفتی/
همه احساسمو دادم ،تا تو رو تنها نزارم، اما چی شد نمیدونم، دیگه نیستی تو کنارم /
اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکنه میره ./
دومین کسی را که میای دوست داشته باشی واز تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره ./
بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی ./
دیگه دوستت دارم واست رنگی نداره و اگر یه آدم خوب سر راهت پیدا بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری
واون میره
اینطوریه که دل همه آدما میشکنه ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
هر بار کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم .
آنقدر که در من هراس از گرفتن دستی هست
ترس از گم شدن نیست
کسی می گوید سر خود بالا کن /
به بلندا بنگر / به بلندای عظیم /
به افق های پر از نور و امید /
و خودت خواهی دید و خودت خواهی یافت خانه دوست کجاست ؟!
خانه دوست در آن عرش خداست / خانه دوست در آن قلب پر از نور خداست
و فقط دوست ............
خداست
همین خداست که فقط زما یاد می کند و بس .
گذر تک تک این ثانیه ها مرا یاد می ارد . که دیگه تنها نیستم و
عشق واقعی خداست
قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغضیک طرف خاطره ها.
یک طرف فاصله ها .
در همه آواز ها حرف آخر زیباست!!!!!!!!!!!!!!!
آخرین حرف تو چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تا به آن تکیه کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حرف من دیدن پرواز تو در فردا هاست.........
دلم میخواهد بگویم :دلواپسم ...
روزهاست که بی اختیار وقت غروب خود را روی بالکن ایستاده حس میکنم
میبینم،دقیقه ای طولانی به نقطه ای نا معلوم خیره شده ام
به دنبال چه هستم ؟نمیدانم !!
میترسم ...ترس غریب از نرسیدن ،اینکه دریایی که میبینم تنها سراب باشد ،
ترسم تمام چیزهایی که میبینم سایه ای بیش نباشد
آری ..من تنها شاهدی که دارم اینجاست و کسی جز خودم با او آشنا نیست ،تنها
شاهد اشکهای بی شمار من!
فقط...گه گاه ...صدای باران را میشنوم، نه تو منتظر نباش، شاید من دیوانه ای
بیش نیستم! این صدا هم شاید صدای باران نباشد.
آه ...دلم میخواهد بنویسم ،دلم سخت برای نوشتن می گرید ،من دلم آسمان آبی،
خورشید و سبزه میخواهد ..
من دلم هلهله ی شادی بخش زنبورهای عسل را میخواهد..
آه...من دلم بادبادک میخواهد...
آه...چه روزهای زلالی بود ..میتوانستم حتی شب را در میان زلالی روز حس کنم .
آه...
از گریه های مکرر شرم نمیکنم
سکوت را نمیشکنم
من کاری به حرفهایی که می آید و میرود ندارم
من...
نه تفصیر کسی نبود ،مگر تو با ما بودی ؟
این تنها من بودم که تنها کورسوی امید را خاموش کردم ،این من بودم که ...
آه خسته ام ..خون در راهروی رگهایم منجمد شده است ومن دوباره سردم است ...
آن دورها بخاری هیزمی کوچکی را میبینم که با حرارتی وسوسه انگیز
میسوزد...
اما حیف و افسوس که آن دورهاست ...دلم میخواست ای کاش ...
من قالیچه پرنده ای داشتم و بر فراز آسمان پرواز میکردم و دور میشدم
دور میشدم ...
دیگر خسته ام..
رهایم کنید...
خدای من چرا من، آخه هروقت میخوام یکم اعصابم بیاد سر جاش یکم مفهوم زندگی را بفهمم اینطوری میشه ؟
چرا تقدیرم اینطوریه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدایا این آدمای پست کجان چرا جواب اونارو نمی دی؟
خدای دلگیرم از این شهر سرد از آداماش ،از کوچه های نامردیش.
چرا مردم اینقدر نامردن .خدایا چه بدی در حقت کردم –خدایایایایایایایایایایایایایایایایا...................
بخدا بد نیستم چرا آدما راحت دل میشکونند ؟ کی می خواد جواب این چرا ها و ناله های منو بده ؟؟
شاید من راه را اشتباه رفتم ؟نه مگه میشه یکیو اندازه تمام هستید دوست داشته باشی و اون .............
نه، من ارزش خودمو خورد نکردم ولی از درون می سوزم .
حرمت عشق و دوست داشتن کجاست ؟ یکی بهم بگه ؟ همه آدما انقدر پست هستن ؟
کسیو ندارم باهاش درد و دل کنم ولی خوبه اینجا رو دارم تا خودمو خالی کنم .وای خدایا این قصه های الکی چیه ؟
به کی میشه اعتماد کرد ؟ از زندگی کردن می ترسم . از آدماش میترسم.
داشتم به آینده خوب فکر میکردم اما حالا...............................
اه اه اه...............
ای آخرین ستاره آسمان عشق ، ای تنها ناجی جهان ، به من بگو در کجا این سرزمین مأوا گرفته ای ؟به من بگو تا بدانم سر بر کدامین دیوار بگذارم که پیغامی از تو داشته باشد ؟تو ای مهربان ، بگو قلبم را به کدامین خانه عشق روانه کنم که تو در آنجا صاحب خانه باشی ؟از کبوتران نامه بری که در کنار جوی آب آشیان کرده اند ، از چلچله هایی که تازه از سفر برگشتند ،از پرستو های که قصد مهاجرت به سر زمین عشق را دارند ،از .........-از همه آنها نشان تو را پرسیدم .همه گفتند که تو همینجا پیش آنها بوده ای و پیغام دادی که روزی می آیی و ما را از غم و غصه آزاد و رها می سازی .امه ای کاش زمان آمدنت را اعلام می کردی تا اینقدر در تب انتظار نسوزم
